تبلیغات

Advertisement
Advertisement
 
 
Advertisement
 

تازه ها

ناگفته‌هايي از خانواده احمدي‌نژاد  چاپ 
09 ارديبهشت 1388 ساعت 18:43
«دكتر احمدی نژاد به بچه‌هاي دفتر سپرده تلفن تنها كسي را كه در تمام ساعات كاريش حتي در مهمترين جلسات دولتي هم كه باشد وصل كنند، تلفن مادرش است.» اين توصيه محمود احمدي‌نژاد به مسوولان دفتر رياست جمهوري است. اين روزها كه فضاي كشور به سمت انتخابات نزديك مي‌شود، جمعي از هواداران احمدي‌نژاد درصدد برآمده‌اند خاطرات خود را از «دكتر» بيان كنند. مجموعه اين خاطرات قرار است به زودي منتشر شود. اعتماد ملي نيز به همين مناسبت هر روز بخشي از اين خاطرات را منتشر مي‌كند تا مردم ايران بيشتر از پيش با محمود احمدي‌نژاد، رئيس‌جمهور دوره نهم جمهوري اسلامي ايران آشنا شوند. در بخشي از اين خاطرات آمده است. «دكترعادت ندارد كارهاي شخصي‌اش را به كسي واگذار كند. خدماتي‌ها از خداشان هست كه دكتر به آنها كار بسپارد. اما بارها شده وقتي مثلا با تلفن كار دارد و گوشي دور از دسترس‌اش هست، به منشي و خدماتي‌ها كه آنجا براي انجام وظيفه ايستاده‌اند، نمي‌گويد گوشي را به من بده. خودش بلند شده دور زده، گوشي را برمي‌دارد.» در بخشي ديگر از اين خاطرات به ارتباط احمدي‌نژاد و پسرهايش پرداخته شده و آمده است: «دكتر بچه‌هايش را طوري بار آورده كه وقتي براي ديدن پدرشان به دفتر رئيس‌جمهوري مي‌آيند، ما كارمندهاي دفتر، حتي يك فنجان چايي نمي‌توانيم به آنها بخورانيم.
چند بار هم ديدم كه وقتي از تلويزيون آهنگ‌هاي خاصي پخش مي‌شود سريع خاموشش مي‌كنند. نسبت به صحبت‌هايي هم كه مي‌كنند فوق‌العاده مراقبند.» در اين خاطرات همچنين در خصوص مسائل داخلي منزل احمدي‌نژاد نيز سخن به ميان آمده است: همسر دكتر از ابتداي زندگي مشتركشان همواره همراه خوبي براي او بوده. در زمان فرمانداري در ماكو به همراه معاونانش، سه خانواده با هم در يك خانه زندگي مي‌كردند. به خاطر رعايت بحث محرم و نامحرم خانه را با پرده‌هاي زخيم به چند قسمت تقسيم كرده بودند تا خانم‌ها راحت باشند.
همچنين تاكيد شده است كه رفتار احمدي‌نژاد با كودكان و نوجوانان جالب و براي بچه‌ها جذاب و به يادماندني است: «يك بار نوجواني به دكتر نامه نوشته بود كه من تمام ديوارهاي اتاقم را پر از عكس شما كرده‌ام به اميد روزي كه بتوانم دوباره در شهرمان شما را از نزديك ببينم. از دكتر هم يك هديه به عنوان يادگاري خواسته بود كه من به عنوان منشي مخصوص دكتر برايش به دستور ايشان يك جلد ديوان حافظ فرستادم. همچنين درخصوص دختر احمدي‌نژاد آمده است كه وقتي ازدواج كرد «همه منتظر بوديم از طرف نهاد يك خانه به آنها در جهيزيه... بدهند. اما آنها در يكي از محلات تهران خانه اجاره كرده و در آنجا زندگي جديدشان را شروع كردند. چند باري دكتر براي ديدن دخترش به منزلشان رفت و هر بار ما بچه‌هاي حفاظت توي دردسر مي‌افتاديم.»
درخصوص هديه گرفتن پسرها از پدر آمده است كه آنها در هر مقطع از زندگيشان بسته به سن و سالشان از پدر يك جور هديه مي‌گرفتند. عليرضا تعريف مي‌كرد كه در مقطع راهنمايي 5 جلد از 22 جلد دايره‌المعارف هندسه را از پدر هديه گرفته بود. دكتر شب‌ها كه به خانه مي‌آمد و عليرضا را مشغول حل تمرينات هندسه مي‌ديد، يك راه‌حل ساده‌تر مي‌داد و او را ذوق‌زده مي‌كرد. چون خودش هم هندسه دوست داشت، هر وقت فرصت مي‌كرد، با پسر كوچكش مي‌نشست به حل تمرينات هندسه.
درباره عليرضا، پسر كوچك احمدي‌نژاد آمده است كه «بعد از رياست‌جمهوري پدرش بچه‌هاي سپاه با اصرار برايش محافظ گذاشتند. يك روز با راننده پدرش درددل كرد كه آن موقع كه با اتوبوس رفت‌وآمد مي‌كردم بين مردم بودم ولي الان گرفتار شدم.»
خاطرات ديگري از محمود احمدي‌نژاد را در روزهاي آينده در اعتماد ملي بخوانيد.
Newer news items:
Older news items:

نظر ها
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
Powered by MihanPress 1.0.0

3.26 Copyright (C) 2008 mihanpress.com / Copyright (C) 2009 Farzam chakherlouy / Copyright (C) 2008 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 
< بعد   قبل >