|
به بهانه سالگرد ارتحال آیت الله کوهستانی |
چاپ
|
|
26 ارديبهشت 1389 ساعت 03:49 |
|
نامش را به نام پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم « محمد » نهادند تا به برکت نام آن حضرت، منشأ حرکت سازنده و حيات بخش در جامعه آينده گردد.
حضرت آيت الله کوهستاني مولود مبارک در يکي از روزهاي سال 1308 قمري ( 1267 ه.ش ) در روستاي کوهستان و در خانه علم و تقوا کودکي چشم به جهان گشود که سيماي ملکوتي اش آينده اي بس درخشان را نويد مي داد. نامش را به نام پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم « محمد » نهادند تا به برکت نام آن حضرت، منشأ حرکت سازنده و حيات بخش در جامعه آينده گردد. پدر پدرش عالم پارسا و فقيه وارسته آيت الله محمد مهدي کوهستاني از عالمان برجسته و با فضل به شمار مي آمد. طبق مدارک و اسناد موجود، اجداد ايشان در اصل از کاشان بوده اند که قريب به يک قرن و نيم قبل به مازندران هجرت کردند و نسب معظم له به « ملا محمد شريف کاشاني » که عالمي برجسته و فاضل بوده مي رسد به اين ترتيب: محمد مهدي فرزند محمد علي فرزند مهدي فرزند حاج محمد کاشي که وي نوه ملا محمد شريف بود. ملا محمد شريف از علماي زمان خود بشمار مي آمد او را بعنوان قاضي به قريه «رستمکلا» ـ از توابع شهرستان بهشهر ـ دعوت کردند که بعد يکي از نوادگان او به نام حاج محمد کاشي در کوهستان سکني گزيد و فرزندان او نيز در همان کوهستان ماندگار شدند و به کوهستاني شهرت پيدا کردند. شيخ مهدي با دختر عالم رباني مرحوم ملا محمد باقر ازدواج کرد که ثمره اين پيوند مبارک تنها يادگارش آيت الله حاج شيخ محمد کوهستاني بود. مادر فاطمه کوهستاني ـ همسر حاج شيخ مهدي ـ بانويي باايمان و پاکدامن و مادري خردمند و باکفايت بود. قناعت و ساده زيستي همراه با کياست و تدبيراز صفات اين بانوي صالح به شمار مي آمد. از جهت معيشتي وضعيت مناسبي نداشت. اما بسيار سخاوتمند بود و به فقرا و مستمندان رسيدگي مي کرد و در برآوردن حوائج آنان مي کوشيد. به خاندان عصمت و طهارت به ويژه سيدالشهداء عليه السلام علاقه وافر داشت و هفتگي در منزل مراسم روضه و عزا برپا مي کرد. از آن جا که وي زني لايق و مسئوليت شناس بود با از دست دادن همسر دانشمند خود ضعف و سستي به خود راه نداد بلکه به خوبي از عهده مسئوليت خطير تربيت تنها يادگارش برآمد و در رشد فکري و تعالي روحي او اهتمام ورزيد. مادر، پس از اتمام دوره مکتب خانه محمد، فرزندش را جهت تحصيل علوم ديني به حوزه فرستاد و به ادامه دادن راه پدرش تشويقش کرد. اسباب و مقدمات تحصيل فرزندش را خود مهيا مي ساخت و زحمات و دشواري ها را بر خود هموار مي کرد تا طلبه نوجوانش فقدان پدر را احساس نکند و با خيالي آسوده راه پيشرفت و ترقي را بپيمايد. خود، ساده زندگي مي کرد و لباس کرباس بر تن مي نمود و در پاسخ آنان که به وي اعتراض مي کردند که چرا از لباس بهتري استفاده نمي کني و بيشتر به خود نمي رسي مي گفت: فرزندم مشغول تحصيل است بايد طوري زندگي کنم که بتوانم مخارج تحصيل او را فراهم کنم. آن مادر فداکار آن قدر در جهت تحصيل و رشد علمي فرزندش اهتمام ورزيد که يک بار ناچار شد مقداري از زمين هاي مزروعي خود را بفروشد و هزينه زندگي اش را تأمين کند. هيچ گاه حاضر نمي شد که ديگران مخارج زندگي و تحصيل فرزندش را به عهده بگيرند، معمولاً هزينه و مخارج زندگي اش را علاوه بر داشتن مقداري زمين کشاورزي از طريق هنر دستي مثل کلاه بافي و غيره اداره مي کرد. از جمله قضايايي که نشان دهنده علوّ همت و روح بلند آن زن شايسته است آن که وقتي به او خبر دادند يکي از تجار خيرخواه عده اي از مؤمنين را تشويق نمود که براي مخارج زندگي پسرش اعانه اي جمع آوري کنند و برايش به نجف بفرستند از اين خبر برآشفت و به آن تاجر پيغام فرستاد که: « شيخ محمد مقنّي نيست تا براي او جيره جمع کنيد، پسرم احتياج به اين پول ها ندارد خودم هزينه اش را تأمين مي کنم. » وقتي اين سخن به پدر مرحوم آيت الله برهاني رسيد از همت بلند آن مادر شگفت زده شد و گفت: به راستي که او زني بلند همت و مردآفرين است. دوران کودکي مرحوم آيت الله حاج شيخ محمد کوهستاني مشهور به «آقاجان» قسمتي از دوران کودکي خويش را در زمان حيات پدر بزرگوارش گذراند. استعداد و نبوغ فوق العاده وي، پدر را بر آن داشت که در تعليم و تربيتش بيشتر بکوشد، لذا در همان اوان طفوليت وي را به مکتب خانه فرستاد تا با قرائت قرآن و خواندن و نوشتن آشنا گردد و خود نيز شخصاً در تربيت او مراقبت کامل داشت که در آينده فردي مفيد و عالمي خدمت گزار شود؛ گويي از جبينش آتيه اي پراميد را مي خواند. مي توان گفت اين دوران زودگذر از بهترين روزهاي زندگي اش بود، چرا که سايه پرمهر و محبت و دست نوازش گر پدر را بر سر خود مي ديد و از هدايت ها و مراقبت هاي مستمرش بهره مند مي گشت، ولي افسوس که بيش از هشت بهار از عمرش سپري نشده بود که از نعمت وجود پدر فرزانه خود محروم گشت. تحصيلات محمد، اين نوجوان باهوش و تشنه علم، پس از فراگيري قرآن و فارسي به حوزه علميه بهشهر که در آن عصر، پررونق و فعال بود و اساتيد برجسته اي در آن تدريس مي کردند، رفت. علوم پايه از قبيل صرف، نحو و منطق را در آن جا فرا گرفت. کتاب « شمسيه» در منطق را نزد عالم فاضل شيخ احمد رحماني خليلي خواند. « مطّول» را نزد شيخ محمد صادق شريعتي آموخت و مدتي نيز از محضر عالم فاضل حاج آقا بزرگ کردکويي استفاده نمود. قسمتي از کتاب « قوانين» را نزد فقيه بزرگ آيت الله آقا خضر اشرفي تلمذ کرد، گو اين که قسمتي از فقه يا اصول را از محضر علمي آيت الله حاج سيد محسن نبوي اشرفي نيز بهره برده است. بيشتر تحصيلات مقدماتي معظم له در حوزه بهشهر بود ولي در اين ميان مدتي در حوزه علميه ساري درس خواند. چند ماهي نيز در حوزه عليمه بابل در مدرسه « کاظم بيک» و « سقا» نزد اساتيد آن سامان به تحصيل پرداخت. در آن عصر مديريت حوزه بابل با آيت الله شيخ محمد حسن بارفروشي معروف به « شيخ کبير » بود و شکوه و رونق بسيار مي داشت. از آيت الله کوهستاني نقل شده که فرمود: « من و شيخ محمد مهدي درزي، پدر مرحوم حجت الاسلام آقاي درزيان ( امام جمعه فقيد بهنمير ) در مدرسه سقاي بابل هم مباحثه بوديم. » استادان ايشان در آن حوزه مشخص نشد، آيت الله فاضل داماد ايشان مي گويد: يکي از اساتيد وي در حوزه بابل آقاي شيخ عبدالحسين شاهي جمناني فقيهي بوده است. نقل خاطره اي جالب از دوران اقامت در آن حوزه از زبان خود ايشان خالي از فايده نيست: فرمودند: « زماني که در حوزه علميه ساري درس مي خواندم يکي از دوستان طلبه به نام آقاي شيخ اسماعيل شريعت گرجي به من پيشنهاد کرد که جهت ادامه تحصيل به بابل برويم زيرا استاد زبردستي در منطق در آن حوزه تدريس مي کند، به اتفاق به حوزه بابل رفتيم، اما براي وي مشکل پيش آمد که نتوانست بماند، من ماندم و از محضر آن استاد منطق استفاده کردم. او استاد ماهري بود و مدعي بود که هنوز از مادر نزاييده کسي که بتواند مثل من منطق بگويد و يا در اين مورد بر من اشکال بگيرد! روزي سر درس اشکالي به ذهن من آمد و خواستم آن را مطرح کنم ولي اجازه نمي داد، تا اين که گفتم: استاد، ما آن چه فرا گرفتيم از محضر شما بوده است. وقتي اين جمله را گفتم نرم شد و به اشکال من توجه کرد و آن را تصديق کرد و گفت: آخوند، درست مي گويد. آن گاه من به شوخي به وي گفتم: حال معلوم شد که اشکال کننده بر شما از مادر متولد شده است. » در جوار امام رضا(ع) آيت الله کوهستاني پس از اتمام علوم پايه و آموختن ادبيات عرب و مقداري از فقه و اصول جهت ادامه تحصيل عازم حوزه مشهد گرديد و در مدرسه « ميرزا جعفر» که از مدارس بزرگ و در مجاورت حرم مطهر بود اسکان يافت تا در جوار ملکوتي حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام از فيوضات و برکات معنوي آن امام رئوف بهره مند گردد. اين که معظم له باقي مانده دوره تحصيل سطح را نزد چه کسي آموخت به درستي روشن نيست. از داماد ايشان آيت الله فاضل نقل شده که آيت الله کوهستاني کتاب « معالم الاصول» را نزد پدرم مرحوم آيت الله حاج شيخ نجفعلي فاضل استرآبادي در مشهد خواند و ظاهراً قسمتي از « شرح لمعه » را نزد عالم فاضل شيخ شعبان حجتي تلمّذ کرد. در هر حال با عشق و علاقه زايدالوصف به فراگيري دانش و با تلاش و جديت، باقي کتاب هاي سطح را به خوبي و با موفقيت گذراند و در درس خارج فقهاي بزرگ حوزه حاضر شد. اساتيد وي در درس خارج عبارت بودند از: مرجع عظيم الشأن آيت الله العظمي حاج آقا حسين قمي و ديگري مجتهد والامقام مرحوم آيت الله ميرزا محمد کفايي ( فرزند محقق کبير آيت الله ملا محمد کاظم خراساني) که بيشترين بهره و استفاده را در آن حوزه از محضر اين عالم رباني برده است. روزي ايشان به مناسبتي درباره چگونگي دوران تحصيل چنين فرمود: « در مشهد درس حاج آقا حسين قمي مي رفتم، خيلي روان و ساده مطالب را بيان مي فرمود، با خود گفتم: ايشان که درس خصوصي براي ما نمي گذارد پس خوب است که ديگر درسش را ادامه ندهم. شب در عالم خواب ديدم که سيد جليل القدري به من فرمود: « دين جدّ ما را اين چنين ( روان و ساده ) بايد گفت. » هجرت به نجف آيت الله کوهستاني پس از اقامت طولاني در جوار حضرت رضا عليه السلام جهت تحکيم مباني اجتهاد و رسيدن به مدارج عاليه علمي، حدود سال 1340 قمري رهسپار حوزه بزرگ و پرآوازه نجف اشرف گرديد. ورود ايشان به حوزه نجف زماني بود که حوزه در اوج شکوفايي علمي و معنوي به سر مي برد و استوانه هاي بزرگ فقاهت و عدالت بر کرسي تدريس تکيه زده بودند و حضور آن بزرگان خود فرصت مناسبي را فراهم آورده بود که آن فقيه والامقام مباني فقهي خويش را هر چه بهتر تقويت و استوارتر سازد. برتري در بحث از برخي بزرگان نجف نقل شده که مرحوم آيت الله کوهستاني با آيت الله شيخ محمد تقي آملي مباحثه مي کردند آقاي آملي خيلي مطالعه مي کرد و در درس زحمت مي کشيد ولي آقاي کوهستاني به خاطر ضعف چشم نمي توانست به آن حد مطالعه کند ولي در هنگام بحث اقاي کوهستاني تفوّق و برتري داشت. در کنار آموختن و غور در مسائل عميق اصولي و فقهي از خودسازي و تهذيب نفس غافل نگشت، گرچه ايشان در مسائل معنوي و اخلاقي استاد به خصوصي نداشت ولي با خط مشي صحيحي که مستقيماً از زندگي و سيره و روش اهل بيت عليهم السلام اتخاذ کرده بود و با عمل و تبعيت محض از احکام شرع مقدس به درجه اي از تقوا و پارسايي رسيد که مورد رشک بزرگان اخلاق و عرفان حوزه نجف گرديده بود. يکي از معاصرين ايشان حضرت آيه الله شيخ علي محمد مهاجري نقل کرده که آيه الله کوهستاني در نجف در بين علما و فضلا از حيث زهد و تقوا و معنويت کم نظير بود. اجتهاد سرانجام آيت الله کوهستاني پس از قريب نه سال اقامت در جوار آن امام همام و بهره گيري از محضر اکابر علم وعمل و دست يابي به مراتب والاي علمي و عرفاني و رسيدن به مرتبه عالي اجتهاد آهنگ وطن کرد. يعني پس از قريب بيست سال تلاش علمي و عملي در سال 1348 قمري به زادگاه خويش بازگشت. احاطه علمي مرحوم آيت الله کوهستاني در بعد علمي و فقهي از عالمان برجسته به شمار مي رفت. هر چند زهد و تقواي وي زبان زد همگان بود و عوام مردم از وسعت دامنه علمش بي خبر بودند اما هم اساتيد ايشان و هم خواص از شاگردان همواره اعتراف به موقعيت بالاي علمي وي مي نمودند. در فقه و اصول صاحب نظر، در ادبيات عرب توان مند، در دين شناسي عالمي ژرف نگر و در عرفان عملي عارفي با بصيرت بود. ثمره اين برجستگي و نبوغ فوق العاده اخذ اجازه اجتهاد از اساتيد بزرگ حوزه نجف بود. يکي از فضلا مي گويد: وقتي از آيت الله العظمي سيد محمود شاهرودي درباره مقام علمي آقاي کوهستاني پرسيديم ايشان فرمودند: وقتي آقاي کوهستاني مي خواست به وطن بازگردد مرحوم آيت الله نائيني از علماي حاضر در جلسه استفتا درباره اجتهاد ايشان سؤال کرد همگي به اتفاق آرا به اجتهاد و عدالت معظم له شهادت دادند آن گاه آيه الله نائيني از من پرسيد، گفتم: « لا شک في عدالته مجتهد مجتهدُ؛ در عدالت او شکي نيست مجتهد نيز هست.» ايشان از مقدمات تا پايان سطح را در حوزه کوهستان تدريس مي فرمودند به گونه اي که بسياري از شاگردان تا سطح عالي را از محضرشان استفاده نموده و آن گاه با اجازه ايشان به حوزه هاي بزرگ نجف و قم و مشهد هجرت کردند. براي عده اي از شاگردان خود كتاب نفيس و عميق « جواهر الکلام» و طهارت شيخ انصاري را به صورت استدلالي تبيين مي نمود به کتاب جواهر خيلي علاقمند بود و بسيار آن را مطالعه مي کرد و همواره از مباحثات علمي استقبال شاياني مي کرد. فرزند ايشان مي گويد: آيت لله راضي تبريزي، که از علماي بزرگ قم بود، براي من نقل فرمودند: من خدمت والد شما رسيدم به اتفاق ايشان جهت اقامه فريضه ظهر و عصر به مسجد رفتيم در بين نماز پس از تشهد رکعت دوم موقع برخاستن ذکر « وتقبل شفاعته في امته وارفع درجته» را قرائت کرد، پس از تمام شدن نماز و رسيدن به منزل از ايشان پرسيدم شما موقع حرکت و آماده شدن براي تسبيحات اربعه کلمه « في امته » را از کجا اضافه فرموديد؟ ايشان بي درنگ کتاب صلاة « جواهر» را حاضر کرد و آن را شبيه استخاره گرفتن باز کرد که درست همان صفحه مورد احتياج آمده بود و اين عبارت را به من نشان داد که در اين ذکر مستحبي پس از تشهد چند نظر است که برخي از فقها کلمه « في امته» را هم اضافه مي کنند و بعضي بدون آن را قايل هستند فهميدم ايشان علاوه بر مقام معنوي عالمي صاحب نظر نيز هست. بارها شده افرادي از گوشه و کنار مي آمدند وقتي با کوهي از علم و فضيلت مواجه مي شدند لب به تحسين و مدح و ثنا مي گشودند. ايشان نه تنها خوشحال نميشد بلکه با جمله اي کوتاه و با کمال تواضع و فروتني فرمود: « چه مي فرمايي من که يک آخوند دهاتي بيشتر نيستم ». اساتيد بي ترديد، استاد و معلم در شکل گيري شخصيت علمي و معنوي انسان نقش مهمي ايفا مي کند؛ به طوري که تأثير انديشه ها و رفتارهاي استاد را بر شاگرد به خوبي مي توان ديد و حتي استاد مي تواند در سعادت يا شقاوت انساني نيز اثر بگذارد. آيت الله کوهستاني در دوران تحصيل از استادان زيادي، که هر يک در زمان خود از چهره هاي برجسته حوزه ها بودند، بهره گرفت. جهت پاسداشت زحمات آن بزرگواران اشاره اي هر چند گذرا به زندگي شان خالي از فايده نيست: 1. اساتيد حوزه بهشهر 1. آيت الله خضر اشرفي: حاج آقا خضر فرزند عالم رباني آيت الله شيخ اسماعيل اشرفي ( متوفي 1308ق) مشهور به شريعتمدار از اعاظم علماي بهشهر بود که پس از پدرش رياست حوزه علميه بهشهر و امور ديني به او منتقل شد و در حدود 1336 قمري درگذشت. 2. آيت الله حاج سيد محسن نبوي اشرفي: سال ها از محضر استاداني چون آيت الله سيد محمد کاظم يزدي صاحب « عروه الوثقي» و آيت الله ملا محمد کاظم خراساني صاحب «کفايه الاصول» و ديگر اساتيد بهره مند شد و خود در شمار چهره هاي فاضل و برجسته حوزه نجف درآمد. 2. اساتيد حوزه مشهد 1. آيت الله شيخ نجف علي فاضل استرآبادي: فقيه فرزانه آيت الله شيخ نجف علي فاضل در سال 1305 قمري در قريه « نوکنده» از توابع شهر « بندر گز» در خانواده اي مذهبي به دنيا آمد. به مدت چهار سال از محضر آيت الله حاج شيخ علي علامه حائري ( متوفي 1339 هـ . ق) استفاده هاي فراوان برد. در سال 1340 قمري جهت نيل به مقامات عالي علمي رهسپار نجف اشرف گرديد و در آن جا از محضر استوانه هاي علمي شيعه حضرات آيات: محقق نائيني، آقا ضياء عراقي، سيد ابوالحسن اصفهاني فيض برد و به مقام رفيع اجتهاد دست يافت. از ويژگي هاي اخلاقي ايشان پاي بندي شديد به عبادت و نوافل و ذکر و دعا بود و بر تهجد و سحر خيزي مداومت داشت. مرحوم آيت الله کوهستاني ظاهراً کتاب « معالم الاصول» را در مشهد نزد وي خوانده است. فرزند بزرگوارش، آيت الله حاج شيخ محمد فاضل، داماد مرحوم کوهستاني است و اين خود موجب ارتباط و نزديکي هر چه بيشتر آن دو بزرگوار گشته بود. 2. آيت الله العظمي حاج آقا حسين طباطبائي قمي: آيت الله حاج آقا حسين قمي فرزند حاج سيد محمود يکي از مراجع بزرگ تقليد بود. گفتني است که مرحوم کوهستاني احترام فوق العاده اي براي مرحوم آيت الله حاج آقا حسين قمي قايل بود. هنگامي که مرحوم حاج آقا حسين قمي در مسير مسافرت به کوهستان تشريف آورده و دو ـ سه روز در منزل آيت الله کوهستاني اقامت فرمودند، معظم له هنگام ورود آن مرجع بزرگ، در مقابل ايشان گاو قرباني کردند و نهايت ادب و فروتني و احترام را نسبت به استاد عالي مقامش ابراز نمودند، تا آن جا که وسايل وضو و تطهير ايشان را خود فراهم مي کرد و هنگام نماز براي ايشان سجاده مي انداخت. خلاصه آن که در اين مدت مرحوم کوهستاني مثل عبد در برابر مولي کمر به خدمت بسته و هيچ قرار نداشت. 3. آيت الله ميرزا محمد کفايي: معروف به آقازاده نجفي در نيمه شعبان سال 1294 قمري در نجف به دنيا آمد. با تلاش و پشت کار، مقدمات و سطح را خواند و در مکتب پدر نامدار خود تلمذ کرد و از او اجازه اجتهاد گرفت. بر کتاب « کفايه الاصول» پدر خود نيز حاشيه اي نوشته است. گفته اند علاقه وي به کتاب کفايه به اندازه اي بود که مي گفت اگر مطلبي از مطالب و معضلات آن فراموشم شود به حرم مي روم و در آن جا درباره آن مطلب مي انديشم و دعا مي کنم تا آن را بيابم. 3. اساتيد حوزه نجف درس فقه را از محضر علمي محقق مرحوم آيه الله العظمي ميرزا حسين نائيني (ره) و فقيه عصر مرحوم آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني بهره مند گشت و درس اصول را نزد محقق مدقق مرحوم آيت الله العظمي آقا ضياء الدين عراقي آموخت. ايشان همواره از اساتيد خود به نيکي و بزرگي ياد مي کرد ولي در بين آنان مرحوم آيت الله نائيني نزد او از عظمت و ابهت خاصي برخوردار بود و از مباني اجتهادي وي دفاع مي کرد. استعداد سرشار، حضور عالمانه و محققانه در درس هاي اساتيد همراه با سابقه علمي در مشهد مراوده و مذاکره علمي با فقيه بزرگي چون آيت الله سيد محمود شاهرودي و مباحثه با شخصيت هاي بزرگي همچون آيت الله شيخ محمد تقي آملي از او عالمي فاضل و برجسته ساخته و در شمار فضلاي اهل نجف قرار داده بود. برخي از اساتيد ايشان در نجف اشرف به شرح زير مي باشند: 1. آيت الله العظمي ميرزا محمد حسين نائيني: مرحوم نائيني متوفي ( 1355ق) از مراجع بزرگ عصر خويش و يکي ازرجال تحقيق و تدقيق در اصول و فقه است. ايشان علم اصول را با دقت تام و جديت خاصي به طوري منظم و به دور از پيچيدگي، تهذيب و تنقيح کرد، اصوليان بزرگ وي را در اين امر ستوده و استادي اش را پذيرفته اند. 2. آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني: آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني ( متوفي 1365 قمري) يکي از فقها و مراجع بزرگ عصر اخير است که در کياست، درايت و حسن اداره حوزه هاي علميه شهرت بسزا و نام پرآوازه اي دارد. از تأليفات او « وسيلة النجاة » است که به خاطر جامعيت آن، برخي از فقهاي نامدار، از جمله امام خميني بر آن، حاشيه نوشته اند. 3. آيت الله ضياء الدين عراقي: ايشان ( متوفي 1361 ق) از فقها و علماي بزرگ است که در شهر اراک به دنيا آمد. مقدمات علوم را در حوزه اصفهان فرا گرفت و سپس به نجف اشرف عزيمت نمود و در آن جا از محضر بزرگاني چون آيات عظام سيد محمد کاظم يزدي صاحب عروه الوثقي، آخوند ملا محمد کاظم خراساني و سيد محمد فشارکي کسب فيض نمود و در شمار فقهاي بزرگ تاريخ علمي شيعه قرار گرفت و پس از درگذشت استاد نامدارش آخوند خراساني بر کرسي تدريس نشست و قريب شصت سال مشغول به تدريس دروس عاليه بود و در حدود دو هزار فقيه و مجتهد از محضر او بهره گرفتتند. از ويژگي هاي اين محقق بزرگ اين بود که: در بحث بسيار قوي و به طور دائم در مسائل علمي تفکر مي کرد، زاهد و قانع بود و از دنيا و زخارف آن اعراض مي کرد. خدمات و جهاد علمي مهم ترين خدمات و مجاهدت هاي مخلصانه آيت الله کوهستاني در عرصه علم و دين تأسيس حوزه علميه در روستاي « کوهستان» يعني زادگاه خودش بود. در سايه پربرکت اين مرکز علمي توانست نقش به سزايي در بالندگي و شکوفايي فرهنگ غني اسلام در استان مازندران ايفا نمايد. ايشان در اين باره چنين مي فرمود: « وقتي از نجف بازگشتم در فکر بودم که چه کاري انجام بدهم و چگونه وظيفه خود را انجام برسانم؟ چطور با مردم رفتار نمايم؟ تا اين که تصميم گرفتم در ويژگي هاي اخلاقي و رفتاري امامان معصوم عليهم السلام غور کنم و همان سان که آنان با مردم رفتار مي نمودند من نيز سيره آن بزرگواران را در رفتار خود با مردم پياده کنم. مردد بودم آب و نان خود را بگيرم و به شهرها و روستاها سفر کنم و به طور سيار و خانه به دوش تبليغ نمايم يا حوزه اي بنا کنم و عده اي را تربيت کنم که آنان به جاي من به شهرها و روستاها بروند و اسلام و دين را ترويج کنند. ديدم اگر بخواهم به طور سيار در مناطق مختلف بروم و وظيفه ام را اين چنين انجام دهم شايد از عهده اش برنيايم و نتوانم به خوبي تبليغ کنم و مشکلات و زحمات خاص خود را نيز در پي مي داشت که با وضع مزاجي و روحي من سازگار نبود. سرانجام با توکل به خدا و توجه حضرت ولي عصر عليه السلام تأسيس حوزه را آغاز کردم و تمام سعي خود را براي تربيت و پرورش نسل جوان به کار گرفتم.» روزي به يکي از فضلا فرمودند: « هنگامي که از نجف به مازندران آمدم به همسرم گفتم: تو حاضري در حق طلاب مادري کني و من پدري کنم و آن ها را تربيت نماييم تا نزد پروردگار روسفيد باشيم؟ قبول کرد و من هم تصميم گرفتم در آن زمان که رضا شاه نمي گذاشت يک نفر معمم در ايران وجود داشته باشد طلاب زيادي را تحت تربيت و پوشش قرار دهم. » چگونگي احداث حوزه علميه آيت الله کوهستاني حدوداً از سال 1312 شمسي جهت تشکيل حوزه به جمع آوري و تربيت طلاب علوم ديني همت نمود. ابتدا که هنوز بنايي ساخته نشده بود حسينيه خويش را در اختيار طلاب گذاشت. به مرور زمان علاقه مندان به علم و دانش از اطراف گرد ايشان حلقه زدند تا سال 1321 شمسي که آمار طلاب و شيفتگان علم فزوني يافت لذا معظم له چند اتاق در حاشيه حياط بيروني خود احداث کردند و با افزايش بيشتر طلاب و کمبود اتاق به ناچار در منازل محل به عنوان مستأجر اسکان مي يافتند تا آن که با اصرار طلاب در مورد احداث ساختمان و افزايش خوابگاه ، به قرآن تفأل مي زنند که اين آيه مي آيد: « قل بفضل الله و برحمته فبذلک فليفرحوا هو خير مما يجمعون؛ بگو به فضل و رحمت خدا بايد خوشحال شويد که اين از تمام آنچه گردآوري کرده اند بهتر است.» با الهام از اين آيه اميدبخش تصميم بر احداث ساختمان مدرسه گرفت و با ياري خدا و توجهات حضرت ولي عصر عليه السلام کلنگ آن را به زمين زد و با تلاش و کوشش همراه با تدبير و دورانديشي سه دستگاه ساختمان کاه گلي بسيار ساده و بي الايش که هر يك مشتمل بر چند حجره ( مدرسه فضل، 5 اتاق رحمت، 11 اتاق و فرح 12 اطاق در دو طبقه) بود براي اسکان طلاب بنا کرد. زمين هاي مدرسه از ملک شخصي وي بود و در ساختن مدرسه نيز سعي وافر داشت از اموال شخصي آن را تکميل نمايد و از سهم امام عليه السلام استفاده نکند. و اگر احياناً ديگران مي خواستند در جهت تکميل بناي مدرسه وجهي بپردازند دقت داشت که هر پولي را قبول نکند، لذا وقتي يکي از متمکنين مقداري پول فرستاد که در بناي ساختمان استفاده شود، چون نمي توانست آن پول را قبول نکند و از طرفي هم در مصرف آن احتياط مي کرد پول را گرفت ولي خرج چپر دور مدرسه کرد و آن را در ساختمان به کار نگرفت و طولي نکشيد که آن چپر خشک شد و به مرور زمان تمام چوب هايش از بين رفت. برخي از طلاب که از ابتداي تأسيس خدمت ايشان بودند نقل کردند که ما خودمان در ساختمان مدرسه کمک مي کرديم و خود آقا نيز از کمک کردن و مهيا نمودن وسايل مورد نياز و گاه در آماده کردن گِل و حمل چوب دريغ نداشت. مدرسه از سه قسمت تشکيل شده بود، ايشان هم طبق مفاد آيه شريفه نام آن ها را به ترتيب آيه فضل، رحمت و فرح ناميد. ايشان در اين باره مي فرمود: از اين آيه استفاده مي کردم که مدرسه چهارمي به نام جامعه ( مما يجمعون ) بسازم. ليکن اين خواسته معظم له عملي نگرديد و همان سه مدرسه داير بود. در اندک زماني حوزه کوهستان مملو از مشتاقان علم و فضيلت و کمال گرديد به حدي که شمار طلاب از دويست تن فراتر رفت و در بعض سال ها تا چهار صد نفر نيز سکونت داشتند. و به اين ترتيب دوران حيات و شکوفايي علوم ديني پس از سال ها خاموشي در مازندران آغاز گشت. يکي از بزرگان در توصيف و تمجيد از آيه الله کوهستاني و خدمت ايشان به اسلام و روحانيت فرمود: کوهستاني دهات را نجف کرد. نقش همسر ايشان در موفقيت حوزه به طور کلي نقش همسر شايسته و فداکار در موفقيت و پيشرفت اهداف متعالي شوهر، غير قابل انکار است. همسر آيت الله کوهستاني را بايد از زمره زنان و بانوان ايثارگري به شمار آورد که توانست با درک صحيح موقعيت آيت الله و اهداف بلند و حيات بخش وي نقش بسيار مفيد و مهمي را ايفا کند و در واقع يکي از مهم ترين عوامل موفقيت مرحوم کوهستاني در تشکيل و ساماندهي حوزه و تعليم و تربيت صدها عالم و دانشمند فداکاري و از خودگذشتگي هاي اين همسر بزرگوار بود. از جهت صفات روحي و فردي وي بانويي صالح و پاکدامن بود. قناعت و ساده زيستي، عشق و علاقه وصف ناپذير به معظم له و درک مو قعيت اجتماعي و معنوي ايشان او را از ديگر زنان ممتاز ساخته بود. اهل ذکر و دعا بود. نماز را با طمأنينه و خضوع مي خواند. در تمام دوران زندگي مشترک خود چه در مشکلات و ناملايمات و چه در آسايش و راحتي يار و ياور او و خود را شريک شوهر عالي قدرش مي دانست. کساني که از گستردگي کار روزانه اين بانوي پرکار با اطلاع بودند مي دانند چه قدر در اداره مهمانان و مديريت کارهاي زياد منزل مهارت داشت وي با شناخت عميق به مقام و جايگاه والاي ايشان هيچ گاه در کارش احساس خستگي نکرد و در راه تحکيم و تعالي آن حوزه پربرکت از هيچ کوششي دريغ نورزيد. فرزند ايشان مي گويد : مادرم براي من نقل کرد که: « در يکي از روزها که کارگران مشغول ساختن بناي مدرسه بودند يکي از فرزندانم سخت بيمار و در حال احتضار بود، من مي بايست از يک طرف کارگران را پذيرايي و براي مهمان ها غذا تهيه نمايم و از طرف ديگر با پنبه لبان خشکيده فرزندم را با آب تر کنم تا او را از مرگ نجات دهم. گر چه فرزند عزيزم با آن بيماري از دست رفت اما اين گونه خود را تسلي مي دادم که اداي وظيفه کردم و خوش حال بودم که من نيز در پايه ريزي و اساس اين هدف بزرگ و مقدس سهمي دارم.» اين بانوي بزرگوار براي طلاب نوجوان همچون مادري دلسوز و مهربان بود، همه را فرزند خود مي دانست، هر طلبه اي که احساس گرسنگي مي کرد و در حجره خود چيزي نداشت و به اين مادر مهربان مراجعه مي کرد وي با محبت و خوش رويي از غذاهاي منزل در اختيارش مي گذاشت و او را نا اميد برنمي گرداند. يکي براي گرفتن نان مي آمد و ديگري براي ترشي، يکي سبزي مي خواست و ديگري سير، يکي کدو مي خواست و ديگري دوغ. براي او تفاوتي نداشت که طلبه روستايي باشد يا شهري از طبقات محروم و فقير باشد يا غني و متمکن همه را يکسان مي نگريست و به آنان علاقه داشت و همين محبت هاي بي دريغ مادرانه بود که طلاب او را چون مادر خويش مي دانستند و وي را « ننه جان» صدا مي کردند. او هم از مهمان ها پذيرايي مي کرد و هم سرپرست فرزندان بود و هم تسکين بخش خاطر طلاب جوان و هم نوازش گر دل هاي غم زده نوجوانان دور از وطن و مهجور از پدر و مادر بود. او چنان مادر مهرباني بود که مي گفت: « روزي که برادر جوانم را از دست داده و تازه از سر مزارش با دلي اندوهناک و ديده اي اشکبار برمي گشتم و در غم جگرخراش برادرم در گوشه خانه اشک مي ريختم سيد عبدالکريم ( شهيد هاشمي نژاد) آمد و گفت: استاد ما آقا سيد خليل ( آية الله حاج سيد خليل محمدي بادابسري) کسالت دارد اگر براي او آش سوپ درست کنيد براي حالش مناسب است ،با خوش رويي پذيرفتم و آش سوپ را بار گذاشتم گويي که من خواهر برادر مرده نيستم. » از اين جهت بود که شهيد سيد عبدالکريم هاشمي نژاد که خود نيز از محبت هاي آن مادر بهره مند گشته فرمود: اگر ننه جان نبود، آقا نمي توانست اين طور در کارشان موفق باشند و چنين حوزه با عظمتي را اداره کنند. و نيز آيت الله حاج شيخ محمد شاهرودي بهشهري فرمود: « نيمي از کارهاي حوزه و کمک به رياست ديني آيت الله بر دوش همسر وي بود. » رحلت مرحوم آيت الله کوهستاني در سال هاي آخر عمر شريفشان به بيماري برونشيت مزمن و تنگي نفس مبتلا شدند که در فصل زمستان به علت سرما بيماري شدت پيدا مي کرد و لازم بود تحت مراقبت ويژه پزشکان قرار گيرد. پيوسته اين کسالت در شدت و ضعف بود تا آن که در تاريخ هشتم شوال 1391 به پيشنهاد بعضي از ارادتمندان و با تفأل به قرآن کريم جهت توسل به ساحت مقدس حضرت معصومه عليها السلام به قم عزيمت نمودند و پس از معاينات اوليه در بيمارستان آيت الله العظمي گلپايگاني بستري گرديدند و تحت معالجه پزشکان متعهد قرار گرفتند. باري با عنايت خداوند متعال و تلاش پزشکان همراه و بذل توجه آيت الله گلپايگاني و فرزند بزرگوارش، بهبودي کامل براي آقاجان حاصل گرديد و با کمال رضايت و خرسندي به مازندران مراجعت نمودند. پس از بازگشت به مازندران طبق صلاح ديد پزشکان معالج به جهت آماده نبودن امکانات رفاهي منزل ،ايشان را به بيمارستان « زارع » ساري انتقال دادند. در مدت بستري شدن علما و مردم شريف از طبقات مختلف از آقا عيادت به عمل مي آوردند و از بهبودي حال آقا جان اظهار خوشحالي مي کردند، تا آن که با مراقبت بي دريغ پزشکان زحمت کش مازندران پس از يک هفته معظم له با سلامتي کامل به کوهستان بازگشتند. بازگشت بيماري افسوس که اين سلامتي چندان به طول نينجاميد، بر اثر سرماخوردگي وضع مزاجي آقا در 28 ذي قعده 1391 به هم خورد و بار ديگر غم و اندوه در چهره ارادتمندان ظاهر گشت. آقا زاده ايشان مي گويد: پس از دگرگوني حال آقا جان بلافاصله از قم به حضورشان رسيدم، وضع مزاجي و جسمي ايشان را متغير ديدم؛ به گونه اي که ديگر از آن به بعد حالشان رو به بهبودي نرفت و حال عمومي شان تغيير کرد. در اين روزهاي سخت آخر عمرشان گاه که با هم مي نشستيم، معظم له از سخنان و نصايح پندآموز براي من بيان مي فرمود از جمله اين که مي فرمودند: « پسر بعد از مرگ من هيچ چيز تو را به اين اندازه خوشحال نکند که بفهمي من آمرزيده شدم. » محمد، دست خالي است ! مرحوم آيت الله کوهستاني در اين اواخر عمر بسيار نگران آخرتش بود، با همه زهد و ورع، خود را دست خالي مي ديد، از اين رو هرگاه برخي از شاگردان او از قبيل شهيد هاشمي نژاد و ديگر فضلا که از مشهد به حضورشان مي رسيدند، مي فرمود: « سلام مرا به امام رضا عليه السلام برسانيد و بگوييد شيخ محمد دارد مي آيد، ولي دست خالي است. » فرزندشان مي گويد: روزي يکي از علماي منطقه در محضرش حضور داشت وقتي نگراني ايشان را از سفر آخرت مشاهده نمود به ايشان عرض کرد: شما کارها و وظايفتان را به خوبي انجام داديد و نبايد مشکلي داشته باشيد. آقا با چهره اي برافروخته در جوابش فرمودند: « چه مي گويي؟ امامي مثل علي عليه السلام وقتي که مي خواهد از دنيا برود مي گويد، نمي دانم خدا با من چه طور مي خواهد معامله کند؟ » پناهندگي به حضرت رضا(ع) روزهاي آخر حيات که هر لحظه به مرگ نزديک تر مي شد؛ در حالي که ترس تمام وجود او را احاطه کرده بود، فرمودند: « حتماً مرا به مشهد ببريد من بايد پناهنده به حضرت رضا عليه السلام شوم. جنازه مرا ببريد دور ضريح مطهر طواف بدهيد من پناهنده به آن حضرت بشوم، آن گاه هر جا خواستيد دفن نماييد. » آقا ما را پذيرفت ! گويا تأکيد و سفارش ايشان مبني بر انتقال جنازه اش به مشهد به خاطر خوابي بود که احساس کرد حضرت رضا عليه السلام او را پذيرفتند، از اين رو خود مي فرمود: « بر حسب خواب هايي که ديده شد معلوم مي شود آقا حضرت رضا عليه السلام ما را پذيرفتند. » و آن خواب اين بود که مشاهده کردند همه حضرات معصومين عليهم السلام در اتاقي نشسته اند و ايشان وارد آن مجلس شد، ولي جايي نيست که ايشان بنشيند؛ در اين لحظه حضرت رضا عليه السلام نزد خود جايي را باز نمودند و خطاب به ايشان فرمود: « بيا پيش من بنشين. » دهان شيطان را مشت ميزنم ! در روزهاي آخر با اين که در بستر بيماري بود و ديگر رمقي نداشت، اما همواره در ياد خدا و مشغول ذکر بود. دختر مکرمه شان نقل مي کند: پرسيدم: آقا جان مي تواني با دهانت ذکر بگويي؟ فرمود: « خدا لعنت کند شيطان را هر وقت مي خواهم ذکر بگويم سرفه ام مي گيرد، اما من دهان شيطان را مشت مي زنم و هر طور است ذکر خودم را مي گويم. » آخرين گفتار روزها به سرعت سپري مي گشت و بيماري آن مرد الهي هم چنان ادامه داشت و پزشکان و بستگان همه در تب و تاب بودند تا آن که روز پنج شنبه ششم ربيع الاول 1392 بر اثر شدت بيماري آقا جان از هوش رفت، ولي با تلاش پزشکان زحمت کش به هوش آمد. چيزي نگذشت که بار ديگر بي هوش شد و به مدت يک هفته تمام در حال اغما به سر برد و در طول اين مدت يکي دو بار بيش تر نتوانست سخن بگويد آن هم به صورت جمله اي کوتاه. از جمله سخنان گهربار او در واپسين لحظات آن بود که فرمود: « مگر راهي غير از راه خدا هست؟ » عروج ملکوتي سرانجام در حدود ساعت يک بعد از نيمه شب جمعه چهاردهم ربيع الاول برابر با هشتم ارديبهشت سال 1351 شمسي در حالي که سکوت سنگيني فضاي منزل آن عالم الهي و آسمان خطه شمال را فراگرفته بود قلب مبارکش از تپش باز ايستاد و خورشيد فروزاني که هزاران نفر از پرتو روشنايي او بهره مي گرفتند غروب کرد و نداي « ارجعي الي ربک » را لبيک گفت و روح بلندش به ملکوت اعلي پرواز نمود و بدين ترتيب خواسته اش که رحلتش شب جمعه باشد، مستجاب گشت و در آن شب غفران و رحمت الهي به لقاي محبوب شتافت. تشييع بي نظير طبق وصيت اش آيت الله هاشمي نسب ( داماد ايشان ) پيکر مطهرش را همان شب در حياط منزل غسل داد. صبح جمعه آيت الله حاج شيخ محمد شاهرودي ـ از علماي برجسته بهشهر ـ بر ايشان نماز خواند. پس از انتقال جنازه به مشهد صبح فردا يعني روز پانزدهم ربيع الاول پيکر مطهر آن عالم رباني با حضور علما و مراجع و طلاب و قشرهاي مختلف مردم به سمت حرم منور تشييع شد. با عنايت حضرت رضا عليه السلام و سفارش آيت الله العظمي ميلاني در فرصتي کوتاه بدن پاک آن رادمرد الهي را در بهترين نقطه يعني دارالسياده در جوار ملکوتي امام هشتم به خاک سپردند تا براي هميشه در پناه آن امام همام باقي و زنده بماند. در دادگاه عدل الهي پس از ارتحال ايشان يکي از شاگردان در خواب مي بيند که قيامت برپاشده و آيت الله کوهستاني را جهت محاکمه در دادگاه عدل الهي حاضر ساختند، وقتي از ايشان گزارش زندگي در دنيا را خواستند، معظم له اين چنين بيان کرد: « من در دنيا جوري زندگي کرده ام که امروز هيچ يک از اعضا و جوارحم عليه من شهادت ندهد. » يادگاران مرحوم آيت الله کوهستاني در حدود 25 سالگي با دختري از خانواده متدين ازدواج کرد. ثمره اين ازدواج مبارک ، هشت فرزند بود که چهار تن از فرزندان ايشان در دوران کودکي و درزمان حياتشان از دنيا رفتند. ولي خداوند متعال با عطا کردن چهار فرزند صالح ديگر چراغ زندگي ايشان را روشن نمود. سه تن از آنان دختر بودند ، که همگي آنان را به همسري سه تن از شاگردان شايسته خود درآورد و آخرين فرزند صالح ايشان حجت الاسلام محمد اسماعيل کوهستاني است. 1. آيت الله حاج سيد آقا هاشمي نسب: معظم له در سال 1304 شمسي در قريه کوهستان ( آسيا بسر) از پدري جليل القدر به نام سيد محمد فرزند ميرهاشم فرزند سيد ذوالفقار و مادري به نام کربلايي زينب هاشمي فرزند ملا يحيي گرجي که از علماي بزرگ وقت به شمار مي آمد متولد شد. ايشان ضمن آن که از شاگردان برجسته آقا جان کوهستاني بود به دامادي ايشان نيز مفتخر گرديد و در کنار اين نامدار، پاکي، تواضع، وارستگي، بي ريايي و ساير کمالات روحي و اخلاقي را نيز آموخت. 2. مرحوم حجت الاسلام محمد حسن يوسفي بيشه بنه اي هزار جريبي: فرزند عالم رباني مرحوم ملا الياس ، عالمي عامل و زاهدي عابد بود. به دامادي آيت الله کوهستاني مفتخر گرديد و در کوهستان در مجاورت بيت معظم له سکنا گزيد. 3. آيت الله حاج شيخ محمد فاضل: فرزند آيت الله نجف علي فاضل استرآبادي فقيهي وارسته و عالمي زاهد است. در سال 1314 ش در نجف اشرف به دنيا آمد قران و فارسي را در نجف فرا گرفت و در سال 1326 به همراه پدر و مادر به ايران آمد و ادبيات را در حوزه بابل گذراند. در سال 1364 با جديت و پشت کار حوزه علميه فيضيه مازندران را راه اندازي کرد و با تلاش مستمر و پي گير خود تاکنون توانست طلابي فاضل و باتقوا و لايق تربيت نمايد.
Newer news items:
Older news items:
|