|
به مناسبت یازدهمین سالروز ارتحال مرحوم آیةالله روحانی |
چاپ
|
|
23 خرداد 1389 ساعت 02:25 |
|
توفیق ۸ سال مجالست و همنشینی با مرحوم خلد آشیان حضرت آیةالله روحانی، همان روحانی رادمردی که مصداق بارز و واقعی زاهد شب و شیر روز بوده، درخشان ترین اوراق کتاب زندگی ام بوده و هست و با آنکه از اولین روزهای همنشینی قریب به ۲۲ سال می گذرد، اما خاطراتش در گذر تمام لحظات، همچنان در نظرم جاودان مانده اند.
البته متذکر می شوم که آشنایی ام با معظم له مربوط به سالهای گزارشگری ام یعنی فاصله سالهای ۵۸ الی ۶۲ نیز می شود که بدلیل ارتباط پراکنده در آن زمان از ذکر آن خاطرات استنکاف می ورزم و به خاطرات و شناخت عمیق تر همین دوره(از سال ۶۸ به بعد)اکتفا می کنم. حیف است که آغاز سخن را از شخصیت خودساخته و اسوه حسنه ایشان آغاز نکنم، چرا که بیشترین نیاز نسل امروز و فردا در آنالیز شخصیت های بزرگ، قدرت الگودهی این زندگی های استثنائی به آنهاست و گمان می کنم که بالاترین حد فایده نیز همین است! آیةالله روحانی به معنای واقعی کلمه، دنیا را سه طلاقه کرده بود و دلبستگی به زخارف دنیا و زرق و برق آن در ایشان دیده نمی شد و قوی ترین گواه ادعایم، علیرغم برخورداری از موقعیت ویژه و استثنایی عنوان نماینده امام و نماینده ولی فقیه در مازندران، اصرار بر زندگی در همان خانه روستایی قدیمی بدون کمترین تغییر در بافت های درونی و بیرونی همان ساختمان کوچک و محقر تا پایان عمر شریف بوده است! یادم می آید که با همه فشارهای حفاظتی سپاه در آن اوضاع نابسامان امنیتی و جو غلیظ ترورها و انفجارها، نهایتاً با حضور دکتر محسن رضایی فرمانده کل سپاه در آن زمان، ایشان با کراهت و آن هم فقط موافقت کرد که یک درب گاراژی برای تردد خودروهای سپاه به این منزل اضافه گردد! زندگی زاهدانه معظم له، زندگی بزرگان نامداری همچون آیةالله العظمی کوهستانی را تداعی می نمود که فقط در حد ضرورت از مواهب دنیا بهره می بردند و باید اذعان کرد که این امر بسیار سخت است! چرا که ایشان حتی خریدهای خانگی خود در حد خریدن لوازم غذایی مثل نان و سبزی و غیره را خودشان از خودرو پیاده شده و شخصاً و گاهی به اتفاق همسر مکرمه کهنسال خویش مبادرت به خرید و حساب و کتاب می کردند! سلامت نفس ایشان، مقدمه قاطعیت عمل ایشان در مواجهه با غفلت ها و اشتباهات و احتمالاً انحرافات آحاد متصدیان جامعه در هر سطح و در هر شرایط بوده است، تا جائیکه کسی جرات نمی کرد به ایشان دروغ زده و یا با نفاق ورزی بخواهد تایید جعلی از ایشان بگیرد! زیرکی و ذکاوت و کیاست ایشان در فهم و خط و ربط افراد در هر زمینه سیاسی و اقتصادی و اجتماعی به اندازه ای بالا بود که گاهی مو را از ماست بیرون می کشید و به جرات می توانم ادعا کنم که ایشان یکی از کامل ترین اشکال بصیرت دینی و انقلابی را به نمایش می گذاشت! بسیار کم حرف می زد و غالباً شنونده بود، اما وقتی حرف می زد، عمق نگاهش به مسائل مطروحه، شگفت انگیز و حیرت آور بود و می توان گفت که معظم له علاوه بر فقیه دینی، فقیه سیاسی و اجتماعی نیز بود و به عبارتی ایشان از اجتهاد زمان و مکان نیز برخوردار بود! ولایتمداری ایشان، هم در زمان امام و هم در زمان رهبری معظم، ثابت و یکنواخت بود و همیشه در اوج قرار داشت و نمی توان حتی یک تخطی و یا ضعف در همراهی ایشان با ولی امر مسلمین را در ذهنیت و عینیت متصور بود و اگر بگوئیم که ایشان واقعاً ذوب در ولایت بودند، به بیراهه نرفته و اغراق گویی نکردیم! در خالصانه ترین شکل ممکن به نظام جمهوری اسلامی عشق می ورزید و از دشمنانش تنفر قلبی و باورمند داشت و رابطه آشتی ناپذیر وی با گروهکها و تمامی جلوه های انحرافی و ضدانقلابی و خرافی، همواره در ما ایجاد انگیزه دوچندان می کرد و حقیقتاً از بالاترین ظرفیتها برای جدی ترین مبارزه با این جیره خواران استکبار جهانی برخوردار بود! جالب ترین جلوه های ولایتمداری و نظام خواهی مرحوم روحانی، در تحمل مسئولانی از نظام در سطح کشور و استان و شهرستان بود که گاهی اصلاً هم قبولشان نداشت، اما متواضعانه و صبورانه آنها را به حضور پذیرفته و کمکشان هم می کرد! تنها مرزبندی موجود میان مرحوم روحانی با دیگران، اعم از بستگان و نزدیکان و دوستان تا مسئولان و مراجعان و سایر شهروندان، تقواپیشگی، مبانی اعتقادی و نوع رابطه آنها با نظام و امام و اسلام بود! من در میان تمام خاطراتی که خودم از ایشان دارم و یا دیگران از معظم له نقل کرده اند، هیچکدام را به اندازه عشق ایشان برای عزیمت و سرکشی از جبهه ها و حضور در بین رزمندگان اسلام نمی دانم، چرا که علیرغم کهولت بالای سنی و کسالت شدید جسمی از این عزیمت ها استقبال کرده و تلاش می کرد تا با ایجاد نشاط و شوق انگیزی در رزمندگان در حالیکه خود خیلی کم اهل مزاح بودند، نوعی هم حسی و هم ذات پنداری و دلگرمی را برای رزمندگان بوجود آورده و میزان ارادت خویش و همراهان را که غالباً از ائمه محترم جمعه مازندران بوده اند،به آن عزیزان انتقال دهند! یکی از بزرگترین جلوه های این عشق به رزمندگان و توجه به جبهه ها، در میدان داری همه جانبه معظم له در ماجرای تعهد مازندران برای بازسازی کامل سوسنگرد بوده است و جا دارد تا در همین فرصت از معتمد ایشان مرحوم مهندس مجدآرا استاندار وقت مازندران نیز زبان به تجلیل بگشایم. حاج آقا روحانی واقعاً متکی به افکارخودش بود و استقلال رای داشت و بهیچوجه تحت تاثیر کسی قرار نمی گرفت و کسی هم جرات نمی کرد در حوزه باورهایش ورود کند و اگر چه دیر اعتماد بود و غالباً با هر کسی مانوس نمی شد و افراد را بسیار می آزمود، اما وقتی به کسی اعتماد می کرد، نغمه ها و نجواهای دیگران در او تاثیری نداشت! دوستان قدیم و امتحان داده و مخصوصاً همرزمان و هم مبارزه های زمان طاغوت را خیلی اجر می نهاد و نمی گذاشت که آنها دستخوش ناسپاسی تازه به دوران رسیده ها قرار گرفته و در زیر چرخ دنده های بی مهری له شوند! علیرغم کهولت سن، اراده آهنین داشت و کسی نمی دید که ابشان در برنامه های سنگین و مهم، کم آورده و یا صحنه را خالی کند و تقریباً تمام دعوت های استانی و شهرستان بابل را جواب مثیت داده و طبق برنامه حضور می یافت و قوی ترین حضور ایشان در جریان سفر ۵ روزه مقام معظم رهبری در سال ۷۵ به مازندران بوده که که انصافاً با توجه وسعت آن موقع مازندران که گلستان را هم شامل می شد، ایشان مثل یک جوان توانمند در تمام برنامه ها، حضور پررنگ و تاثیرگذار داشت! جالب اینجاست که علیرغم اختلاف نظرهایی که با نماینده محترم ولی فقیه در گلستان داشته، با توجه به تمایل رهبری به وحدت این دو بزرگوار، نهایت همراهی و همدلی را با ایشان نشان داده و حتی دو سفر مشخص به حج تمتع(بدعوت آیةالله ری شهری نماینده محترم مقام معظم رهبری در حج)و نیز ژاپن(بدعوت سفیر ایران) و نیز جلسات استانی دیگر، با ایشان داشت تا اوج فرمان پذیری و تبعیت از ولایت را به نمایش گذارد! حقیر ماجرای تغییر محل کار ایشان از بابل به ساری که توسط ولی امر مسلمین ابلاغ شده بود را قبلاً به عنوان خاطره نقل کردم که رسانه ها نیز به درج آن اقدام کرده بودند که ایشان علیرغم همه مشقات و زحمات، چه راحت آن امر ولایی را پذیرفته و اجرا نموده بودند. البته علاقه ایشان به امام و رهبری کاملاً دوسویه بود و ارادت های امام راحل در قبل از انقلاب و پس از انقلاب به ایشان زبانزد خاص و عام است و در باره رهبری معظم هم عرض می کنم که رهبر عزیزمان برای دیدار ایشان از واژه دلتنگی استفاده می کردند! یادم می آید که در زمانی که رهبر عزیزمان، عهده دار مسئولیت ریاست جمهوری بوده اند، قصد مسافرت به مازندران را داشتند که که بدلیل بارندگی و طوفان شدید و لغو پروازها و نامساعد بودن وضعیت جاده های مواصلاتی تهران به مازندران، همه احتمال می دادند که این سفر لغو گردد! اما در نهایت تعجب با خبرشدیم که رهبر معظم با ذکر این جمله که "چون به آقای روحانی قول دادم به هر شکلی خواهم آمد"، با اتوبوس اختصاصی، خود و همراهان به مازندران آمده و سفر را طبق برنامه به انجام رساندند! در خاطرات گذشته ام گفته بودم که ایشان از هیچکس هدیه ای را قبول نمی کرد و ترجیحاً از مسئولین اصلاً چیزی نمی پذیرفت و در موردی خاص متذکر شده بودم که ماهی های اهدایی سفید و کفال شیلات را نه تنها نپذیرفت، بلکه مدیرکل وقت را مجاب به تامین و جبران هزینه های ناشی از این هدیه ها از بیت المال نمود و برای اولین بار من شاهد تندی ایشان با میهمان منزلش بوده ام! اگر بخواهم به برجسته ترین صفت ایشان اشاره ای داشته باشم، مردمی بودن ایشان و راحتی ملاقاتهای اقشار مختلف مردم با ایشان در دفتر کار ایشان در حوزه علمیه خاتم الانبیاء بابل بوده است و قطعاً روسای دفتر ایشان در این چند سال یعنی حجج اسلام آقایان ناصری(سفیر فعلی ایران در واتیکان)، رحیمیان(نماینده کنونی ولی فقیه در دانشگاه مازندران)، اسدی و احدی و سایر اعضای دفتر از جمله حجج اسلام شکریان،مویدی و پور اکبر و نیز محافظان ایشان فی المثل آقای نوروزیان و ....، گواهان راستین ادعاهای حقیرند،و این روند به هنگامی که دفتر کار ابشان به خیابان رازی ساری نیز انتقال یافت، کاملاً در چرخه استمرار بود و هر بار که به دفتر ایشان مراجعه می کردم، شاهد کثرت تجمع و سهولت این ملاقاتها با ایشان بوده ام، در حالیکه از بیماری و کهولت ایشان اطلاع داشتم! نکته مهم دیگر در زندگی معظم له، عدم ایجاد شرایطی برای مطرح شدن نزدیک ترین کس ایشان یعنی فرزند برومندش حاج حسن و یا همان حاج مجتبی امام جمعه فعلی شهر دارالمومنین بابل است که خیلی از افراد حتی فکر می کردند که حاج آقا فرزند پسر ندارد! ایشان حتی پولی را که برای خرید خانه تنها فرزند ذکورش جمع کرده بود، بدلیل شرایط جنگ و التماس دعای رئیس وقت دولت، به حساب دولت واریز کرده و فرزندش را به صبر و دریافت اجر الهی این هبه کردنها توجه داد! بهر حال خاطراتم با مرحوم خلد آشیان و جنت مکان حضرت آیةالله حاج شیخ هادی روحانی کله بستی نماینده فقید امام و ولی فقیه در مازندران و نماینده مردم مازندران در تمامی دوره های مجلس خبرگان اعم از خبرگان قانون اساسی و خبرگان رهبری تمام شدنی نیست، جز آنکه به همین میزان اکتفاء کرده و اگر عمری باقی بود، نقل مابقی خاطرات را به فرصتهای آینده بسپارم! در پایان اگر چه نمی خواهم بگویم که مثل مرحوم آیةالله روحانی زندگی کردن، محال است، اما می خواهم بطور کاملاً جدی و محققانه بگویم که دل کندن از زخارف دنیا، اخلاص واقعی، سلامت نفس، ذوب در ولایت بودن، داشتن بصیرت جامع و احساس مسئولیت کامل نسبت به آنچه که بر سر اسلام و نظام اسلامی می آید، کار بسیار دشواری است و همت بلند و تقوای الهی می طلبد!البته به لطف خدا حضرت آیةالله طبرسی نماینده کنونی ولی فقیه در مازندران و نیز فرزند برومندشان حجةالاسلام مجتبی روحانی امام جمعه کنونی بابل، جانشینان شایسته ای برای آن فقید بزرگ می باشند. خدایا روح شریفش را با روح ملکوتی امام راحل محشور گردان-آمین یا رب العالمین صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه-۲۱/۳/۸۹
Newer news items:
Older news items:
|